گل من
همیشه جاری در فراخنای ساختن
به روشنای تما می شهر
پس ؛ کدام شاخه به جانب دلیری تمایل یافت؟
کدام؟
رو پوش را به رخت آویز نگاهتان لبخند زدم
رسم جدائی را تا معیار آزادی متبلور شدم
اینک که چشم بر می گردانم
لرزه بر تاروپودم می افتد
آنان لجو جانه بر آفتاب گلوله می باریدند
؛
مرا به اندامهای آب و اینه بپیوندید
تا جهان جان بی قرار؛ رهیاب دلیری باشد
اینهمه کمند را به ابریشم های سپید آزادی پرواز دهید
جشن دامگستری کور هنوز؛ انرژی عظیمی را به زباله می ریزد
گل من!
به دریغ بدین دام افتاده ای
نعره بر آور
شتاب کن
تا از تو خاکستری بر جای نمانده
|