قاسم حسن نژاد


امید

زورق بر آب می اندازند
با خوابهای طلائی
بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام
؛
کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است
ای چشمان منتظر باران؛ دریا
؛
آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا
کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود
؛
اما باد به اتفاق از مسیر امیدواری است
گویا همه چیز بسمت مراد شکل می گیرد
گوئی کسی منتظر کسی بود




 

بالای صفحه