زخمهای جان مرا
ترانه خوان دلم با هجوم باد و بهار
نواخت بر رگ خواب
و خواب آبی؛ آبی؛ به هیبت دریا
کناره؛ روی دو دستان جاده های کبود
نشسته بود به شمارش؛ به ظلمتی بی عمق
ستاره ها همه زخمان قلب اقیانوس
نگین دست دلم آفتاب پروانه
ترانه خوان دلم بود آفتاب عقاب
بیا به جاده
به پایان راه آغازین
ببین؛ کجا بنشسته است ؛ روح اقیانوس
درنگ نه ؛
به شتابی درنگ گونه درنگ
ترانه خوان دلم بود روح بی آغاز
و باز آمد و فریاد خواب را بشکست
سکوت خواب جهان را دو دست اقیانوس
درخت را بنگر
آه؛ درخت را بنگر
بلور سبز بهار آمده به عمق نگاه
ترانه را بنگر
آه؛ ترانه را بنگر
ترانه خواب
و خواب آب
و آب زخم دلم در کبود بی آغاز
و نطفه بست جهان
در دو چشم اقیانوس
درون خواب
چه خواب؛
سپید بود سپید
تا به عمق بیداری
؛
جهان ترانه بخوان
روح جاری بی عمق
جهان ترانه بخوان
زخمهای جان مرا
به آب و خواب وستاره
به جاده ها بسپار
به باد و ظلمت و دریا؛ درخت و پروانه
به آفتاب و بهار و سکوت و اقیانوس
به هر چه نام ندارد
به روح بی پایان
؛
جهان ترانه بخوان
زخمهای جان مرا
جهان ترانه بخوان
زخمهای جان مرا
|