بر ساحل بندر عباس
ازجنگل ستاره درختان سبز ابریشم
تا ساحل نجیب دل عریانی
ازصبح مه گرفته ی دریای عاشقان
تا مشرق طلائی زیبای بی بدیل
؛
شب را ؛چو هر شبی
دریا دوباره برده به ساحل نماز عشق
جا پای این هزار دل اینک
بر ماسه های بکر صبح می موجد
؛
تا پهن میشویم
بر مشرق طلائی بندر به قصد عشق
خورشید می رباید؛باد عقاب چشم
گل می پراکند بر موجهای عاشق بی تاب آب لطف
؛
از دور دست چشم
تا بی قرار موج
در گرگ و میش صبح
آهنگ دلگشای صخره های هرمز و قشم
آوای کولیان غریب آب می زنند
و باد سرد
فریاد موج را
در سینه های عاشق جان نور می کشد
برماسه های بکر مد
دلشادو گرم و عارف
آرام می نشینیم
یک چشم دل به موج
چشمی دگر به قایق دریا دل
نرم و لطیف می گذرد بر کران آب
پروانه های جان
؛
بر ماسه های ذهن؛ایینه می نویسیم:
بدرود روح پاک
بدرود فلات موج
بدرود دشت آزاد
|