قاسم حسن نژاد


دیگر شب..........

برگها می ریزند
درختان سرسبز کاج فوران سبزند در فصل سکوت زرد
باد بازیگوش در عزای پنجه های زرد؛ رقص مرگ می نوازد
لا بلای شاخه های لخت پاییز
آشیان کلاغان بر بستر یادگار ترانه ی ناگزیری می خواند
بر بام چشم غمناک روح؛ کلاغان؛آواز فسردگی سر می دهند
خلایق همچنان در چهار چوب های زندان خویش ؛ سمفونی مرگ در زندگی می نوازند
بی لبخند پر چین و شکن اندوه بار پاییزی
؛
انبوه برگهای پنجه زرد؛ بدرقه ی راه قلبهای کوچک دانشند
آب آرام قلب؛ برگها را با خود به فصل خاطره های مرگ می برد
دیگر شب فرا رسیده است


 

بالای صفحه