عشق زندگی
مرا می رویانی
از دل سنگلاخها و برودت
قلبم آرامشی وسیع می یابد
اقیانوسی از شعف در نا امیدی چشم می گشاید
ترا در تمام درختان و کتابها می جویم
در تمام گلها و ستاره ها
؛
دوباره بر می خیزم
وریشه می دوانم در تار و پود خاک
چشمان آسمانی باران در ریشه ها عطوفت می پاشد
و امیدواری در فصلهای نیامده می رقصد؛
؛
رگ زمان از دره های پر شکوفه ی سیب عرفان می گذرد
پرندگان رنج راه را به بادهای آبی می سپارند
و آفتاب بر رگ باغ شور زندگی می پاشد
؛
دوباره جاری می شوم
از کوه ها و دره ها
آوازهای ازغوانی باد و باران در همه جا طنین می افکند
همه چیز از نو آغاز میشود
|