قاسم حسن نژاد


گل بابونه

گل بابونه!
عکس پری چهره ات را در اینه ی بزرگ سپیده دیده ای ؟
در چشمان آسمانی آب و جهان خورشید
؛
نجواهای شبانه با ستاره ی ستاره گانت چگونه گذشت؟
از رهگذران اینه و شبنم و بهار چگونه گذشتی؟
؛
گل بابونه!
قلب بی قرار رامشگر رویائی دشت
پلنگ سپید که سر زد
دستانت را در شبنم نور شستشو ده
سفری طولانی از جانت عبور خواهد کرد
ترا به ستاره های دشت خواهم سپرد
به ابر های نجیب زندگی بخش
عطر روح بخشت را پیام رهائی جهان می سازم
؛
گل بابونه!
ترانه ی ترکیبت
همواره بر دامنه های باد و آسمان و ستاره ی خاطره خواهد درخشید
راستی از آنهمه طوفان چگونه گذشتی؟
راه آسمان چگونه ات زیبنده کرد؟
ترانه ی درخشش ات ترانه ی رهائی آفتاب است
؛
گل زیبای دامنه ها!
بر تو غبطه نمی خورم که به نور وآب و خاک
در دل جهان را به ستایشت می خوانم
رنگین سرگران بخرام
راز خود با هر نا اهلی در میان منه
؛
بر تارک بلندرهائی
طنین آسمانی پیامی می درخشد:
نعره های خوفناک هیچ گمراهی
بال پرنده ای
گلبرگ گلی را
نتواند شکست
تو نیز بر قلب زمین و زمان درخشیده ای
گل زیبا ی یقین
بابونه!
بابونه!




 

بالای صفحه