آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

زبان در کام عشق

شاید باز درها باز و ما بسته بودیم
در آن سوی ؛ شکوفائی پرواز می کند
گاهی بر تپه ی سبز جان تکیه باید کرد
به تماشای آسمانی آفتاب گله
به جولان دل ربای آسمانی وش ستاره گان
و قطار پرواز هجرت مرغابیان اقیانوس
؛
با قلبی عریان؛ سوار باد صدیق عاشق؛ به شهر می ایم
؛
از کوچه های نور سراغ عاطفه را می گیرم
دلی خونین و پر درد دارد
؛
در می یابم ؛ عمیقا
ما باز و آنها بسته بودند
آنهمه رنگ زیبا اسلحه ی فریب بود
دل دردآلودم را به کهسار یگانگی با طبیعت می ریزم
به ترانه های هدهد
به پرواز پرستو
هنوز هم ؛ زبان در کام بی ریای عشق ؛ شعله ی خورشید است
زندانی در پشت میله های سست رایانه


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009