دره های عمیق
ایکاش زمانی می آمد که
غمهای عمیق مان به آرامی ریزش برگهای پاییزی فرو می ریخت
آرامشی طلائی در ما وسعت می یافت
به توالی سکر آفرین فصول
در تناسب بی رنج مرگ و زندگی
همگام فصول آرامش بخش کاج و سرو
؛
تنها زیبائی بود که در دستانش طلوع آرام رامش را می افروخت
یگانه نظمی که همواره خاطرات مسرت بخشی می پراکند
قلب مادر نظم پرنده وار خورشید به آرامشگاه آب می رسید
غم نان و پناهگاه وپوشاک
به چهره ی بی نیازی ماه و خورشید
و باد زمان در توافق یکرنگی خلاق
؛
فاصله ها دره های عمیقی است
در قعر دره گرسنگان بیشماری با نان گرم خورشید سر به بالین شب می
گذارند
در اوج قله نان گرم زحمت گرسنگان را سگهای لوس نمی خورند
فاصله ها دره های عمیقی است
دره های عمیقی ؛ آه
دره های عمیقی
|