لاک پشت های لحظه
می خواهم دوباره سرودی بخوانم
ترانه ی سنگریزه و باد و جهان را
سرودی فراگیر چون روشنائی خورشید
چک چک ریزش آب در کاسه ی دستشوئی
فرار اندیشه ی منجمد به بیرون
فضای آرام و بیکران
؛
صدائی ریزش لوله های آلودگی
جریان مسموم محلولها
دندان قروچه ی سلولهای مغز
؛
کارگر آزمایشگاه؛ خلاصه ی شستشوی لوله و نظافت آزمایشگاه
کار روزانه ی بخور و نمیر
چیزی نمی تواند بر اندیشه بیفزاید
نا چاری زنده ماندن
؛
گل حسن یوسف در گلدان از عطش می سوزد
آبرا در دریچه ی دهانش می ریزم
؛
دلم آب طراوتش را می جوید
و هوای گل بابونه را بر تپه های خلوص کوهستان
لاک پشت های لحظه به آرامی میگذرند
اعتراف سنگین ناچاری؛ غمگین و ساکت بر روی صندلی دل می نشیند
با من می گوید:ترانه ی سنگریزه و باد و جهان را بخوان
|