عشق را مرگی نیست
انباشته از گستاخی سنگند
که راه تمشک جنگلی می جویند
؛
سراسر آبشار و تمشکیم آری
و پنجه های رود
؛
متانت باران و شبنمیم
ترانه های بلبل و نی زار
؛
وقتی به دریا می ریزیم
پرواز قو ها بر فرازمان
حضور بی قیل و قال ماهیان در خونمان
؛
سراسر ستیز و افتادگی
همواره بی قرار و پرآتش
؛
عشق را این گونه مرگی نیست
|