اگر سنگ شدی
اگر سنگ شدی
می توانی به هر دستی بچرخی
به هر گوشه ای فرود آئی
؛
من درد را حس می کنم
و اندیشه خونین را
؛
به سنگ پیوستن همیشه سنگین است
ولی همواره ننگین نیست
؛
به مردابم ار خیال فکندن داری
بر پایت فرود خواهم آمد
واز پایت خواهم فکند
؛
ستاره نیستم
از ستاره ام
؛
خاک نیستم
از خاکم
فراتر از ستاره و سنگم
از خاکم
؛
قوی من
از تلاطم امواج مگریز
آب باش ؛ آب
؛
انسانم؛ از آبم؛ آب نیستم
؛
همواره به خورشید می ریزم
همانگونه که خورشید در من
؛
سنگم
گمان جنگم نیست
؛
به مرادبم ار خیال فکندن داری
بر پایت فرود خواهم آمد
؛
گل شب بو
ترانه ای بخوان
پرپرت نخواهم کرد
تو اندیشه ی منی
راز ماه چه بود؟
؛
سحر-تفنگی دیدم یا گلی؟
تفنگی انگار
به خاکم خواهد نشاند
؛
کبوتر چاهی تردید مکن
از فراسوی من بگریز
تو قلب منی ترانه ی آرامشم
رنگ زمانه چنین است
؛
کبوتر چاهی به ا نتظار منشین
دانه اگر دام است
به هوشیاری فرود آ
؛
کبوتر چاهی
از عقاب بیاموز
از چشمانش
از اندیشه ی تیز پروازی و غرور طبیعی اش
؛
عقاب نیستم
از عقابم
عقاب نیستم
از عقابم
|