قاسم حسن نژاد


خلوتی

در غربت غروب خزان لشکر سکوت
خیمه به دره های غم الود می گشود
با وهم می گذشت ؛ دل کودکی غریب
؛
اینک منم ؛ ز قصه آنروز در فسوس
؛
آنجا ز وهم دیو فسانه دلم تپید
اینجا سرم فتاد ز دیوان روزگار


 

بالای صفحه