معنای بودن
دری باز مرا به مهمانی آسمان می برد
حضور گرگ و میش غروب
به تیک تاک ساعت شماطه دار می شکند
آوای حراج مرد طا لبی فروش می اید
؛
گور من
بی حضور تصویر آسمان در اعماق چشمانم
بی صدای بال پرواز پرنده ای
؛
به چه می اندیشم؟
در کسا لت آور ترین لحظه ای که حضور تو بدان ستاره می بارد
؛
به راهیا بی دری؛از بطالت عبور نا گزیر بی برگشتم
به تلنگری که فاصله را می میراند
؛
حضور تو معنای بودن است
حتی در بی ستاره ترین شب
|