قاسم حسن نژاد


با دوست

راه بیراه گرفتی در پیش
کاروان را دیدی ؛ بار نورش را؛ راه پر نورش را
در سفر همره ره گر بودی
زودتر چشمه ی خورشید نمایان می شد
راه دریاها هم
؛
که به بیراه خود سر کردی و در آن ره ماندی
آه؛چه بیهوده رهی پیمودی
ما گذشتیم زدریا هم؛ تا به صد اقیانوس
ونگفتیم و نگوییم که ما قبله ی دلها هستیم
؛
راه مان پر نور است
که بسوی گذری روشن تر رو به سوی سحریم
وتکامل را در خیزش هر لحظه ی خود می نگریم



 

بالای صفحه