|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
آسمان صاف آبی
آسمان صاف آبی
دل روز را می ماند
آفتاب گرم زمستان
تابش چشمان تو را به یاد می آورد
ما نمی خواهیم مثل موش ها باشیم
در سوراخ تاریك بلغزیم
دلم می خواهد پشت پنجره آفتاب دراز بكشم
و گرمای خورشید را در سلول های جانم بریزم
یك آسمان دل
به من رای می دهند
و موش ها اندكند
امشب آواز شادی از طبقه بالا بلند خواهد شد
و عروس ما به خانه ی بخت می رود
ما همه خوشحالیم
حصار جنوبی خانه خوشحال است
باد و سایه ها و سنگ بزرگ كنار نهر خوشحالند
امشب عروس ما به خانه بخت می رود
دلم را پشت پنجره سفره می كنم
تا اعماق گرمای آفتاب را درك كنم
از زمستان تنها نامی برجای مانده است
امروز آسمان صاف آبی- دل عروس را می ماند
و درخت غایب ما را به نگاه خویش دعوت می كند
ما نمی خواهیم در سایه های دور از آفتاب زندگی كنیم
لبخند سایه های خورشید را می خواهیم
همه ی موش ها ذر شوراخ ها خزیده بودند
و او پرچم چشمانش را به طرف من تكان امشب ستاره ها خندانند
ماشین شب- عروس ماه را به حجله می برد
دل ها چون دل روشن روز منورند
آسمان صاف آبی
دل همسرم را نوید می دهد
|