آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیابان بزرگ

در زندگی كوچك غوطه ورم
مرا مجال ورود به یك فضای وسیع تری نیست
خیابان بزرگم
كه همه از رویم رد می شوند
بیا ببین چه كسانی از رویم می گذرند
هریك سوزن كوچكی در قلبم فرو می برند
هیچكس نمی گوید ایا دردش می گیرد؟
دستها در جیب
خیابان بزرگی در زمستانم
گر چه روزها در شلوغی زندگی كوچك غوطه ورم
اما مرا مجال تنفس پرنده نیست
مجال زندگی درخت چنار در همین پارك كوچك
مرا توان دیدن آن همه درد نبود
از باجه ی روز نامه فروشی می ایم
یك دست در جیب
دستی دیكر با كیف آسمان
تیتر اكثر روزنامه ها را خوانده ام
همه در زندگی كوچك زندگی می كنند
از همین زند گی ها ی گوچك چه دردها كه فوران نمی كند
خیا بان بزرگ دردم
با دردبزرگی در اندام ها ی درختی باد
با خشم خو رشید
از اداره می ایم
از آنجا ئی كه نسیم نمی وزد
وآفتاب ممنوع است
در زندگی كوچك غرق می شوم
وآنچنان كور می گردم
كه دو قدم آن طرف تر را هم نمی بینم
به خانه بر می گردم
با نشا نی فقر
اما یادم نمی رود
كه با همین نشانی خود را بصورت خیا بان بزرگی در آورده ام
چگونه؟
با عشق به زندگی
با عشق به رها ئی
با امید به عدالت




  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009