|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
برهوت
نه میدانی
نه فضا ی سبزی
كه بر آ ن دمی بیارامی
همه جا خار و شنزار
تنها صدای چند گنجشك و پرنده ی دیگر
صدای عبور یك هوا پیما
سكوت لخت را می شكند
خیابان با تیر های برق تنها نماد شهری این دیار است
دل به لبخد آواز پرنده می بندیم
وشوق دیدار سبزه را سی كیلو متری آن طرف تر می یابیم
اینجا همان برهوت ترسناك بود
كه اینك به یمن رویش آ پارتمان ها شهر شده است
دلش پر از شادیها و ناكامی هاست
وآفتاب لخت تر از همه جا در این مكان می تابد
مرا با خود در خیابان ها ی خالی از جمعیت می گرداند
به چند پاسا ژ شلوغ بعد از ظهر می برد
وآنگاه با تاكسی به خانه بر می كرداند
دلت را در این مكان به تنهائی بسپار
ودر خلوت خویش آواز بخوان
آواز پرنده ی تنها را
آواز گنجشكان بی نوا را
سكوت نعمت بزرگ این دیار است
سكوتی شیرین
سكوتی دلپذیر
سكوتی كه از پنجره های پاییز به بیرون می تابد
|