|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
برای مادرم
تو از قبیله ی اندوهی-
مادر من
در بهاری كه می اید وتو نیستی
برایت ازكدام گلها ودرختان بگویم
چشمه ها ی شاداب نگاه ترا دیگرتماشاگر نخواهم بود
تو رفتی
در شبی كه آسمان بسان مرمر آبی میدرخشید
و اشك متبلورستارگان بر امواج قلبم می ریخت
درد بزرگ تنها شدن را با كه در میان بگذارم
درد بزرگ بی تو بودن را
هنگامیكه از كنار رودخانه بهاروتابستان عبور می كنم
محبت بی دریغ ترا بیاد می آورم
و با خا طرات شاداب و عزیز تو به شهر كوچكمان می ایم
برگور سرد تو در زمستانی سرد تكیه دادم
و برا ی روح پر عطو فت بلندت فاتحه خواندم
هنوز اندیشه من درگرو خاطرات بكر با تو بودن می درخشد
ترا بسان ابرهای آبستن دوست دارم
ترا بسان لا له های مذرعه ما
این درد را بی تو به كجا ببرم
در مغاك تیره خاك جای گرفتی
و اصلا نپرسیدی
پسرت-چكونه اندوه بزرگ را درقلب كوچك خویش پذیرا باشد
مادرم- بی تو بهار آ مد
گنجشكها در حیاط خانه ی ما جشن گرفته اند
و روح تو درگوشه و كنار مزرعه ما در جستجوی سبزی و طراوت است
مادرم- بی تو باران شاداب نمی بارد
و دشت وسیع سبز مرا تسلی نمی بخشد
ترا دو ست می داشتم
همانگونه كه خاك را وآسمان را
ترا دوست می داشتم
كه زندگی را-آفتاب را- چشمان سبز باران را
ترا دو ست می داشتم
كه ستاره را – چشمه ها ی لبخند را- جنگل را- زمستان برف پو ش را
ترا دوست می داشتم
به فوران آتشفشان محبتی كه از تو می تابید
مادرم- هیچ چیز جای خالی ترا در ذهن و روحم پر نمی كند
جای تو در این دنیا همواره خالی است
با اشكی به درشتی تگر گ
با دستانی خالی
و قلبی كه طلا ی اندوه ترا تا ابد خواهد درخشاند
|