آوای آزاد »  شاعران » قاسم حسن نژاد »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

همه ی شب

در اداره آبان پشت میز بعد از ظهر
روبروی صداقت گل های قرمز و زرد
ترانه ی جوان درخت توت را می سرایم
آسمان یكپارچه در بغض خاكستری ابر فرو رفته
مرا نگاه دلگشای شعر به آرامی جذب می كند
پشت پنجره سبز دلم‏‏، موزاییك های خیس خنده باران
در سكوت آبی آرام نشسته اند
صدای لخت و نا موزون جابجایی تیرهای آهنی
آرامش معطر گوش ها را درهم می شكند
من به خوبی می فهمم قادر نخواهم بود همه درد دلم را با كلمات معصوم بیان كنم
زمان به سرعت می گذرد و همه چیز رنگ عوض می كند
آسمان رنگ بغضش را تغییر می دهد
همچنان كه رنگ پشت پنجره قلبم را

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009