|
|
|
فهرست نامه ها <
قطعات ادبی < ورودی
> نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور |
نامه ی شماره 8سه شنبه 19 دی پرویز عزیزم حتما تعجب می کنی از این که بعد از مدت
ها برایت نامه می نویسم . ولی گمان نمی کنم این را فراموش کرده باشی که
به من گفته بودی هر وقت کمکی خواستم به تو مراجعه کنم . من به تو قول
داده بودم که برایت نامه بنویسم ولی بعد منصرف شدم . زیرا فکر کردم با
این ترتیب باز خودم را وارد زندگی تو می کنم و نمی گذارم تو به فکر
اینده ات باشی . با وجود این که بی نهایت دلم می خواست و حالا هم دلم
می خواهد که با تو رابطه ی نامه نویسی داشته باشم ولی پا روی میل خودم
می گذارم و دلم می خواهد سایه ای هم از من در زندگی تو باقی نماند .
پرویز از حال خودم برایت نمی نویسم زیرا تو خودت بهتر می دانی که من
آدمی نیستم که قدر آرامش و خوشبختی را بدانم و همیشه در طلب چیز های
محال و پوچ بوده ام . حالا هم همین طور است . با این تفاوت که حالا
دیگر از خودم سیر و بیزارم و آن آرزوی پوچی هم که پیوسته در طلبش هستم
مرگ است . کمتر به گذشته فکر می کنم برایم وحشت آور است . می دانم که
اگر باز بخواهم عنان افکارم را رها کنم . دیگر از دوزخ حسرت های گذشته
بیرون نخواهم آمد و همین کافی است که دو مرتبه مرا دیوانه کند . سر
خودم را گرم می کنم . کتاب می خوانم و چیز می نویسم کامی را بردم پیش
مادرت چون محیط منزل ما برای او خوب نبود . به علاوه من خودم در منزل
وضعیت خوبی ندارم که او داشته باشد به این جهت ترجیح دادم که از او دور
باشم و او پیش مادرت زندگی کند . وقتی به تهران آمدی علت این کار را
مفصلا برایت شرح می دهم . درمنزلی که من هیچ گونه استقلالی ندارم چه
طور می خواهی کامی را بتوانم به میل خودم تربیت کنم . البته تقصیر همه
به گردن خود من است و یک اشتباه کوچک خودم باعث شد که زندگیمان به این
صورت در بیاید ولی مطمئن باش که اگر تو هم مرا بخشیده باشی خودم خودم
را نمی بخشم .
|
|
بالای صفحه | زندگینامه | فیلم هایی درباره ی فروغ | اشعار فروغ فرخزاد |
|
|