نامه ی شماره 7
پرویز امیدوارم که حالت
خوب باشد . از حال من بخواهی بد نیستم . کامی سلامت است و من نزدیک به
ی هفته است که از بیمارستان آمده ام حالم بد نیست . فقط یاد خاطرات
گذشته به شدت رنجم می دهد . اگر بتوانم گذشته ام را فراموش کنم آن وقت
می توانم بگویم که سلامت هستم . علت این که برایت نامه ننوشتم این بود
که نمی خواستم با نوشتن نامه تو را به یاد خودم بیندازم و خاطره ی شوم
خودم را در مغز تو بیدار کنم . حالا هم این نامه را می نویسم تا از تو
به سبب کوشش و فدکاری که در سلامتی من براز داشتی تشکر کنم .
آرزویم این است که روزی با چشمان خودم خوشبختی تو را ببینم و درک کنم
که زندگی تو دوباره جریان طبیعی خودش را طی می کند و تو در زندگی راضی
هستی . وسایلی را که برایم فرستاده بودی امروز دریافت کردم . کتاب هایم
مثل این که خیلی کم شده . من آنجا خیلی کتاب داشتم و البته در مورد این
که چند تا بوده و اسم کتاب ها چیست نمی توانم توضیحی بدهم و فقط به
نظرم می رسد که بیشتر از اینها بوده است. پولی را که برای ما گذاشته
بودی تا حدود زیادی برای زمستان کامی لباس خریدم و تصمیم دارم او را به
کودکستان بگذارم ولی در حدود 100 تومان خرج اولیه دارد که فعلا ندارم
تا بعد شاید بتوانم زودتر حق التألیف کتابم را بگیرم . برای چاپ دوم
قرار شد در 3000 نسخه چاپ شود و به من 15% داده می شود که گمان می کنم
با این پول بتوانم برای زمستان خودم هم لباس تهیه کنم . البته اگر
زودتر بدهند . شناسنامه ی من پیش تو مانده یعنی روزی که قرار بود برویم
محضیر از من گرفتی و دیگر ندادی . خواهش می کنم برایم بفرست . هوا سرد
شده و من هم اغلب وقتم را صرف خواندن کتاب می کنم . یک شعر تازه گفته
ام که چون تو اصلا از شعر متنفر شده ای برایت نمی نویسم . من که
نتوانستم در زندگی برای تو زن خوبی باشم ولی امیدوارم تو مرا همچنان به
دوستی خودت قبول داشته باشی . همچنان که من هم هنوز و برای همیشه تو را
تنها کسی می دانم که می توانم به او از صمیم قلب اعتماد داشته باشم و
دردم را با او در میان بگذارم در مورد کامی نگران نباش . خودت هم اگر
بتوانی بیایی و او بتواند تو را ببیند بهتر است . سلام گرم مرا بپذیر
منتظر جواب .
خداجافظ
فروغ
|