نامه ی شماره 2
26 اردی بهشت
پرویز جانم این نامه را برای این که یک کار فوری با تو داشتم برایت می
نویسم و تو به حساب نامه های دیگرم نگذار. امیدوارم حالت خوب باشد .
باز هم نمی دانم چه طور از تو تشکر کنم . من بعد از این خاموش می نشینم
در مقابل خوبی های تو و به امید روزی زندگی می کنم که بتوانم آنها را
جبران کنم من برای گرفتن گذرنامه با یک اشکال رو به رو شده ام و آن این
است که زن ها برای مسافرت به خارج باید یا موافقت پدرشان را داشته
باشند و در صورت داشتن شوهر موافقت شوهرشان را .
من در حدود سه هفته پیش شناسنامه ام را عوض کردم و شناسنامه ی نو گرفتم
در شناسنامه ی جدیدم صفحه ی طلاق و بچه خالی ست و هر چه علت را سوال
کردم گفتند چون در شناسنامه ی کهنه نمی دانم این جریان به تصدیق چه
مقامی نرسیده ( البته یادم نیست ) تا تصدیق نشود ما در شناسنامه نمی
نویسیم من هم زیاد به این موضوع اهمیت ندادم حالا وقتی که رونوشت
شناسنامه را برای گرفتن گذرنامه به اداره ی گذرنامه بردم گفتند باید
شوهرتان اجازه بدهد من جریان را گفتم و آنها گفتند چون فعلا در
شناسنامه ذکر نشده باید اجازه ی شوهر باشد من فکر کردم که اگر بخواهم
بروم دنبال این که این جریان در شناسنامه ام ضبط شود خیلی طول می کشد .
این است که به ناچار باز به تو متوسل می شوم . خواهش می کنم برای تسریع
کارهای ممن یک اجازه نامه مبتنی بر مسافرت من بنویس و به تصدیق کلانتری
محل یا یک محضور رسمی برسان و هر چه زودتر برای من بفرست . خواهش می
کنم خیلی عجله کن . چون وقت مدرسه ی من دیر می شود . برایم نامه هم
بنویس . من در حدود دو هفته پیش یک نامه نوشتم که هنوز جواب نداده ای .
حال من نه خوب است و نه بد . فقط دلم می خواهد همه چیز را فراموش کنم و
آدم تازه ای بشوم . اگر خدا بخواهد شاید رفتن از اینجا مؤثر باشد .
پرویز جان چون در بیرون این نامه را می نویسم این است که به همین جا
ختم می کنم . می دانی که دوستت دارم و آرزویم این است که فراموش نکنی
زود برایم نامه بفرست .
تو را می بوسم
فروغ تو
|