|
|
|
فهرست نامه ها <
قطعات ادبی < ورودی
> نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور |
نامه ی شماره 18سه شنبه 8 کتبر پرویز نمی دانم چرا باز دارم برای تو نامه می نویسم .
امروز بعد از یک ماه کاغذ مامان آمد و از حال کامی با خبر شدم . شاید
من حق نداشته باشم که از او بپرسمم و او را مال خود بدانم اما ایا می
توانی منکر حس مادری من بشوی . پرویز وقتی نقاشی هایی را که او برایم
کشیده بود دیدم خیلی گریه کردم . حالم خوب نیست . اینجا در تنهایی روز
به روز روحیه ام خراب تر می شود . به خصوص که نداشتن پول و آشفتگی
زندگی و در به دری بیشتر خردم کرده . سه ماه است کهاینجا هستم اما به
قدر سه سال درنظرم جلوه می کند . می خواهم چشم هایم را روی هم بگذارم و
خودم را در تهران و پیش کامی ببینم تو مرا فراموش کردی به تو حق می دهم
من شایسته ی هیچ گونه محبت و ترحمی نیستم . من یک آدم بد بختی هستم که
روح سرگردانم هر لحظه مرا به یک طرف می کشد و سرانجام می دانم که جایم
کجاست . اینجا زندگیم شوم و وحشتنک است و الآن سه ماه است که مریض
هستم و دم نمی زنم تو می دانی که وقتی هم که تهران بودم بعد از زایئیدن
همیشه وضع رحم من خراب بود و مهالجه می کردم . از وقتی که آمده ام
اینجا از همان روزهای اول حس کردم که حالم دارد روز به روز بدتر می شود
فقط توانستم یک مرتبه پیش دکتر بروم و گفت تخمدان هایت ورم و چرک کرده
و این تازه نیست . شاید یک سال است و تو متوجه نشده ای و باید زود
معالجه کنی اما پرویز چه طور می توانستم هر دفعه 30 تومان پول دکتر
بدهم و نسخه های گران گران بخرم . گفتم به درک حالا می گویم به درک بعد
هم خواهم گفت به درک من فقط باید بمیرم . وقتی خوشبختی می رود بگذار
برای همیشه برود . حالا دیگر گاهی اوقا از شدت درد می خواهم فریاد بکشم
اما همه چیز را تحمل می کنم . شاید مرگم زودتر برسد و مرا راحت کند .
وقتی همه از من رو گردانده اند وقتی یک ماه یک ماه از حال بچه ام خبر
ندارم وقی تو که تنها تکیه گاه من بودی به من پشت کرده ای دیگر زندگی
را می خواهم چه کنم پرویز شاید تو حرف هایم را باور نکنی شاید مرا
دروغگو و بدجنس و حقه باز بدانی اما منن فقط خیلی بدبخت هستم همین و
تنها گناهم این است که خیلی زود وارد زندگی اجتماعی شدم . یعنی وقتی که
دخترهای دیگر توی خانه اسباب بازی می کنند و ظرفیت تحمل حقایق زندگی را
نداشتم و حالا شکست خورده و بدبخت این گوشه ی دنیا افتاده ام و مطمئن
هستم که اگر هم بمیرم از گرسنگی از مرض از بدبختی و از نا امیدی ، هیچ
کس خبر نخواهد شد .
|
|
بالای صفحه | زندگینامه | فیلم هایی درباره ی فروغ | اشعار فروغ فرخزاد |
|
|