آوای آزاد »  شاعران » فرخ تمیمی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای گربه ام

ای آنکه یک شب بی خبر رفتی
 ای آنکه تک آشنایی را ،
 از خوشه ی انگور مستی ما ، تهی کردی .

شوق پنهانی به دل می آفرید
 باد نمنک بیابان های دور ،
 ذره هایش در مشامم می نشست
 بوی زن می داد و بوی خون شور .

 طعم سوزان سحرگاه سپید
 درد را می کشت و شادی می فزود .
 نور نیروبخش خورشید بلند
خواب را از پلک چشمان می ربود .

 روز بود و روز بود و روز بود .
 خستگی در دستهایم مرده بود .
 تیرگی در کوچه ها جان می سپرد
 روز ، شبها را به یغما برده بود .

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009