فرخ تمیمی


 یک سایه

آن شب از شبهای گرم تیر بود
سرب مه ، در کام جنگل می چکید
سایه من ، روی دیوار اتاق
 سایه اندام او را می مکید .
دختران زیر سفالین بام ها
 داستان عشق ما ، می بافتند .
 با نگاه آتشین بی قرار
 ره درین خلوتسرا ، می یافتند .

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه