فرخ تمیمی


مرثیه

اما
 هرگز صلیب قلب بزرگت را
 در سینه ی بلورین ،
تنها نیافتی .
اما
یک دم در آبگینه ی دستت نگاه من
 پیداست ،
تصویر یک صلیب
در پشت یک حصار بلورین .
بنگر ،
 مسیح - فرزند نا امید خدا - را
 مصلوب یک امید دروغین :
 - جاوید زیستن -

اما
یک دم در آبگینه ی دنیا نگاه کن
 پیداست ،
 اندام زرد آدمیان ، بر صلیب ها
 آنان صلیب های امید دروغ را
 با میخ آرزوی خود ، بر پای داشتند .

 اما
در شانه های خویشتن ، احساس می کنند ،
 رود خروشنک تپش های مرگ را .

اما
 یک دم در آبگینه ی دستت نگاه کن
پیداست ،
تصویر یک صلیب
در پشت یک حصار بلورین ،
شاید
مصیح - فرزند نا امید خدا - را
 مصلوب یک امید دروغین نیافتی .

 اما
 مسیح - سرگشته ی امید دروغین -
 از آسمان به سوی زمین باز گشته است !


اما در باغ جتسه مانی
در پهنه ی زمین
مردم
 درنگ تلخ شب انتظار را
 در نبض خواب خویش فراموش کرده اند ،

دیگر امید معجزه یی نیست .

اما
صلیب قلب بزرگ ما
با زخم میخ ها
 در پشت یک حصار بلورین ،
در انتظار ...

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه