آوای آزاد » شاعران » فرخ تمیمی »
سکوت آشنایی در اتاق ما ، شناور بود ، چو ، مه ، در بامداد دره های جنگل گرگان . سرم ، چون قایق تن بسته اندر ماسه های گرم . فرو افتاد روی دامن خکستری رنگش . لب فنجان بخار قهوه می ماسید به روی گردنم ابریشم گیسویش می لرزید .
بالای صفحه
در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.
AVAyeAZAD.com © 2003-2009