فرخ تمیمی


بر مداری دیگر

در بیگزند این شب آرام
انسان ، غریو دوستیش را ،
پر می گشاید در کاخ روزها
 در کاخ روزها
کز دود شمع های گچین یأس
خورشید های زنده ، نفس می برید سرد .
دیگر ملال زمزمه ی شک
که یکزمان
چون موم ، نوش کندوان را در برگرفته بود
 بر خک می چکد .
دیگر طلای روشن زنبورهای مهر
 در خوابگاه مخمل زرد سرود ها
 چون روزمیدمد .

 در بیگزند این شب آرام
 اینک مداری دیگر آغاز گشته است .

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه