پیشانی شکفته ی ...
دشت بزرگ ،
خورشید
از مشرق بلند تو می تابد
و گونه هات
چون قله های برفی مغرور
زرین صبح را به جلوه ی تابش می خواند
و موج موج زنبور های زرد :
- این اچتماع کوشش و تدبیر -
پرواز عاشقانه خود را
تا دره های مشرق آغاز می کنند .
ای حشمت طلایی کندو
با خانه های شش پر زر بفت
در مجمع الجزایر شیرینی عسل ،
با رهنورد دشت
با تک سوار عاشق بی تاب
اینک اشارتی ...
صبح طلا شکفاه دلاویز
تا امتداد « تبت » :
- بام رفیع خک -
تا جذبه های رفعت « کاتماندو »
تا سرزمین ایه و ایمان
تا بی گزند معبد « دالایی لاما » ی پیر
که
قصه ی نبوت می گوید
هر چند
این قصه را نهایت خود بی نهایتی است .
رؤیای من
ره می برد
تا مرزهای پک تبسم
- رنگین کمان نقره و مرجان -
ای کعبه ی اطاعت
از مهر مهر
پیشانی مرا
نقشی بزن
نقشی
یاد آور غرور و اطاعت
و نکهت نهفته به شبگیر دشت را
در زیر پوشت
در کوچه های تب زده ی خون
نازل کن .
بام رفیع :
پیشانی شکفته ی بانوی محتشم
تا کعبه اطاعت
زایر
با پای پر توان
خواهد راند
و
خواهد خواند
پیشانی شکفته ....
|