آوای آزاد »  شاعران » فرخ تمیمی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

« خورشید در دست
توست »

« فرهنگ » شش ماه دیگر می شود چهار ساله و حالا کو تا بداند
دنیا تو دست کیست .
 چند شب پیش او مثل همیشه متکلم وحده بود ، رو به منکرد و
گفت :
« بابا ، خورشید تو دست توست » و بامزه این که اصرار
داشت تا مشتم را پیشش باز کنم که خورشید را ببیند ... بگذریم ...
شعر زیر برداشتی از حرف اوست :
« فرهنگ » ناز من
 پنداشتی
خورشید :
 این چشمه ی شکفتن و رستن
این ایت شکوه اهورا
 در پنجه های بسته من خانه کرده است

 در دید کودکانه معصومت
« بابا » بزرگترین مرد عالم است
 و دست او
رستنگه شکوفه ی خورشید ....

افسوس
 من با تو کی توانم گویم ز ماجرا ،
گویم که درد چیست !
نامرد کیست !
ترسم که این تصور زیبای کودکیت :
- خورشید دست من -
از سر برون کنی
 زیرا اگر که پنجه گشایم
 در دشت دست من
 جاپای شب سیاه و سمج شوره بسته است .
خرداد 1351

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009