آوای آزاد »  شاعران » فرخ تمیمی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

از سرزمین اینه و سنگ

 او ، هر چه بود با عطش خویش
 گام مرا
 تا انتهای خاطره ی سنگ :
- جمع بزرگ هسته و گردش -
می برد .
و در بعد منظومه های ذهنم
 با هسته ،
ذره ،
گردش ،
پیوند می خورد .

و من
تا خویش را در اینه ی سنگ
 با فرصتی به پهنه ی یک فصل ، بنگرم
 او :
- سیال آن عطش -
در زیر پوستم
 مد مدید شد .

از ارتفاع شیری شبگیر
 رفتم ، تا دره های شام
 و درعبور ، زاویه ی باز و روز و شب
 پشت حصار هستی
 خمیازه های ممتد خورشید را ،
اندازه می گرفت .
 همواره گام من
 با شیب تند شب ، زاویه ای قائم می سازد
 و ذهن را ،
در جست و جوی هستی
 تا انتهای خاطره ی سنگ ، می برد .

 تا مرگ
 تا کمال رهایی
 باید گذشت
 از سرزمین اینه و سنگ .

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009