فرخ تمیمی


گردن بند

 نشستم سالها بر ساحل عشق درخشانت
 و مروارید شعرم را ،
فرو آویختم بر گردن همرنگ مهتابت .
 ولی دیشب که بازوی کسی بر گردنت پیچید
 ز هم بگسست گردن بند احساسم
 و مروارید ها در کام موج حسرتم ، غلتید !

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه