فرخ تمیمی


آتش پا

 هوا سردست و دریا سخت توفانی
نه بوی نوبهار اید .
نه گلبانگ هزار اید .
 بخور سربی مه ، روی پل ، آرام خوابیده است
 نفس بر شیشه های پنجره چون دود ماسیده است

 همان بهتر که ای دریا دل همراز
به کنج خلوت میخانه ی مخروبه بگریزیم،
صفا جوییم و گل گوییم .
ز دل زنگار غم ، شوییم .
و قندیل می ، اندر آسمان ساحل آویزیم .
بیا همگام ، همآواز
 من آتشپای آتشگونه می هستم .
 من آن مستم ....
 من آن مستم .

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه