آتش پا
هوا سردست و دریا سخت توفانی
نه بوی نوبهار اید .
نه گلبانگ هزار اید .
بخور سربی مه ، روی پل ، آرام خوابیده است
نفس بر شیشه های پنجره چون دود ماسیده است
همان بهتر که ای دریا دل همراز
به کنج خلوت میخانه ی مخروبه بگریزیم،
صفا جوییم و گل گوییم .
ز دل زنگار غم ، شوییم .
و قندیل می ، اندر آسمان ساحل آویزیم .
بیا همگام ، همآواز
من آتشپای آتشگونه می هستم .
من آن مستم ....
من آن مستم .
|