|
|
تاوان
کسی حرف مرا باور نکرده ا ست
عذابم را کسی پایان نداده ا ست
نگاهم در همان نزدیکی ات ماند
ولی یادت به من تاوان نداده ا ست
تمام شب دلم با گریه می گفت
کسی درد مرا درمان نداده ا ست
گل دلدادگی هایم که پژمرد
بر این صحرا کسی باران نداده ا ست
فقط آشفته حالی مانده و دل
به قلب من کسی سامان نداده است
نگاهم در همان نزدیکی ات ماند
ولی یادت به من تاوان نداده است
ولی یادت به من تاوان نداده است
|