جمعه
کوچه های جمعه باران خورده بود
یک نفر در صبح جمعه مرده بود
*
شایداوهم عاشقی آزرده بود
یا که اندوهی فراوان خورده بود
*
چشم های جمعه خواب آلوده بود
جمعه در خمیازۀ خود خفته بود
*
جمعه خود را زیر باران شسته بود
جمعه را اندوه با خود برده بود
*
جمعه هم مانند من دل خسته بود
جمعه رازش را به گوشم گفته بود
*
کاش می شد جمعه را فریاد کرد
جمعه اما گوش هایش بسته بود
...
|