آوای آزاد »  شاعران » فریبا شش بلوکی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه

کوچه های جمعه باران خورده بود
یک نفر در صبح جمعه مرده بود
*
شایداوهم عاشقی آزرده بود
یا که اندوهی فراوان خورده بود
*
چشم های جمعه خواب آلوده بود
جمعه در خمیازۀ خود خفته بود
*
جمعه خود را زیر باران شسته بود
جمعه را اندوه با خود برده بود
*
جمعه هم مانند من دل خسته بود
جمعه رازش را به گوشم گفته بود
*
کاش می شد جمعه را فریاد کرد

جمعه اما گوش هایش بسته بود

...
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009