|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
گرداب
از نگاهم خستگی ها را بگیر
باز از رفتن چه سود ؟
ماه می خندد به این دلدادگی !
پس بگو در این فرو رفتن چه بود ؟ !
*
این چه گردابیست این سودای تو
می برد هر لحظه پایین تر مرا
می زنم من دست وپا اما چه سود؟!
می شوم نزدیک تر تا انتها
*
گاه می گویم که دریا تشنه است
باز می خندم که این دیوانگی است
من میان گریه ام فهمیده ام
رسم عاشق بودن این افتادگیست
*
می زنم گهگاه چنگ بر ریشه ای
باز می بینم که آنهم باطل است
می شوم شرمنده،اما هر غروب
چشم های تو به دریا مایل است
*
تا ببینی کی مرا می بلعد آب؟ !
من خودم هم مانده ام دراین جواب !!
|