|
|
صدای نی
به روی نیمکت تنهایی من
نشسته عابری غمگین و خسته
شکسته در سکوتی مثل جامی
و چشمش را کسی ایا نبسته؟
*
چه زیبا می نوازی مرد چوپان
صدای هی هی این گله زیباست
صدای ناله های نی چه خوب است
شبیه آرزوهای فریباست!
*
صدایت را کسی ایا شنیده
کسی از دست باران دانه چیده
کسی از خوشه های زرد گندم
صدای گرم یاری را شنیده
*
نمی دانم دلم از چی گرفته؟
برای ریزش باران چه دیر است
کسی پروانه ها را برده با خود
به آن جایی که شب هایش اسیر است؟
*
به آوازی که حسرت را صدا زد
شبی آن مرد چوپان در دلم مرد
تو می دانی چرا تنها شدم من؟
صدای نی مرا با خود کجا برد؟!
... |