کبک
کبک هایی سر فرو کرده به برف
زهد و تقواشان دروغ
حرف هاشان مفتِ مفت
زندگیشان پوچِ پوچ
*
می زنند دم از خدا
وقت نیرنگ و کلک
چه قسم ها می خورند
غافلند از روز مرگ
*
فکر این که بر سرت
یک کلاه تازه تر
تا بسازند خانه ای
جنس آن از سیم و زر
*
جا نماز آب می کشند
بعد از این افکار زشت
روی دیوار گناه
می گذارند خشت و خشت
*
در دل بیمارشان
نیست جز میل و هوس
حرفشان اما خداست
یا که قرانی به دست
*
می دهد بوی گناه
جا نماز و مهرشان
باز تسبیحی دروغ
دیده ام در مشتشان
*
با خیانت آشنا
هی شعار و حرف و حرف
کبک هایی سرشناس
کله شان در عمق برف
.... |