فریبا شش بلوکی


با غم

نقطه چین شد دل من
پشت هر حرف غمی
این من و این همه غم
تو غم هر شبمی
*
کلمات آخرِ...
قصه درد شدم
تو همیشه سبز باش
من دگر زرد شدم
*
زهر پاییز زده
بر رگ و ریشه من
باز هم حرف غم است
روی اندیشه من
*
قلّک من پر شده
از صدای آرزو
سایه غم پشت سر
قامت غم رو به رو
*
من به دیدار غم و...
غم به دیدار من است
سایه چشم تو بر
در و دیوار من است
*
تو چه کردی به دلم؟
که شد آواره تو
تو نگفتی که دلم
چه کند چاره تو
*
غم خودش خسته شده
از نشستن به دلم
این همه بارسکوت
ریشه اش عمق دلم
*
من در این ترانه ها
باز هم خواهم ماند
گر بمیرم ز غمت
باز هم خواهم خواند
*
گر به یاد من شدی
تو نظاره کن به غم
غم به دنبال من است
همه جا قدم ، قدم
...

بالای صفحه