جان کندن
من چگونه زنده ام؟
بی تو و بی دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو
*
بی تو من یک کاغذم
سرد و ساکت روی آب
گاه گاهی حادثه
می دهد بر من شتاب
*
بی تو من یک سایه ام
که نشستم روی شب
در سیاهی گم شدم
آه! گشتم روی لب
*
دستمال انتظار
تر شده از اشک من
اشک های مهربان
ریخته از چشم من
*
جا نمازم را ببین
مثل یک دریا شده
حرف های خلوتم
در درونش جا شده
*
من برای بودنت
حاضرم تا جان دهم
باید از دل بگذرم
تا به خود سامان دهم
*
من چگونه بگذرم؟
از دل تنهای خود
من که او را برده ام
تا دل شب های خود
*
باید از شب بگذرم
تا نباشم فکر تو
من چگونه بگذرم؟
از شب و از فکر تو!
*
زندگی را برده ام
با خودم تا کهکشان
کهکشان عشق تو
پر کشید از آسمان
*
دست هایم را بگیر
ذره ذره جان من
می شود مهمان تو
من ز پا افتاده ام
گوی من ، میدان تو
*
باید از خود بگذرم
تا ببینم روی تو
من گذشتم از خودم
رد شدم از کوی تو
*
می روم تا گم شوم
در تو و در دست تو
زندگی جان کندن است
بی دو چشم مست تو
... |