|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
بی نشان
ای یار من در خانهای یا آن که در میخانهای
آیا شود یابم نشان ای بی نشان افسانهای
گر در سر کویت روم پیدای ناپیدا شوم
اشکی میان خانهای ، یا می که در خمخانهای
شاید که تو شمس و مهی ، ارض و سما دیگری
نی نی غلط گفتم که تو اندر جهان دُر دانهای
هر لحظه چون دور از خودم ،آواره و مجنون شوم
مستانه وار آیم ولی هر دم ز من بیگانهای
هرگز ندادش جرعه آبی سکندر پیر ما
کز روی مهر آن با وفا ، پیرانه سر فرزانهای
آید خروش از عاشقان با غلغلی اندر جهان
کردی تو سکنی در میان ، پرکش چو ما پروانهای
یوسف شو و در چاه خود رو سوی آن جانانه کن
ملک دو عالم را بنه ، جلوه تو آن فتانهای
|