|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
نرگس شهلا
آن مه شوری که شهری شد پر از غوغای او
میکنم جان را فدای نرگس شهلای او
روی زردم را رواجی نیست در بازار شهر
تا بخوبی یافت شهرت مهر شهر آرای او
تخم مهر دوستانست و سپند چشم بد
خال مشکین بر لب زیبا و شکر خای او
تا به چشمش لاف زد بادام زان مژگان تیز
یکسر سوزن درستی نیست بر اعضای او
تا مگر آن سرو باشد بر لب جوبار من
رود جاری سازم از چشمان به زیر پای او
ملک جانم را گرفت آخر به مژگان سپاه
هم قبای پادشاهی راست بر بالای او
پسته را در شور از آن دلتنگ میبینم که نیست
هیچ کس را با وجود آن دهان پروای او
نیست هوشی در تنم گر بشکفد آن غنچه لب
خاصه قند پارسی آید به گوش از نای او
آن زمان خوش باد کز لعل لبش هر دم مدام
جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای او
شمع جانم سوخت کس آبی بر این آتش نریخت
وای بر آن نامسلمان ، داد از فردای او
چشم جلوه بسته بود از درد تا رویش بدید
باز شد چون چشم سوزن چشم خون بالای او
|