آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

غنچه خندان بیا

باز بهار آمده ،‌خیز و خرامان بیا
جان ز تن رفته را گوی به سامان بیا

در همه عالم نگر ،‌ روی دلارام بین
یار دل آرام من ، باز به بستان بیا

غنچه دهان برگشود در چمن و باغ و راغ
باغ دلم بی گل است ، غنچه خندان بیا

خنده زنان می‌روی ،‌ بیخ و بنم می‌کنی
مقصد و مقصود من ، ‌قبله جانان بیا

عمر تبه کرده را هدیه به جانان ببر
بو که قبول افتدش ، خاطر شادان بیا

آب به چشمان نماند بار دگر گویمت
چشمه خشکیده‌ام ، زمزم عرفان بیا

من که به خود نآمدم ، زلف توام می‌کشد
چند اسیری بری ، نوبت قربان بیا

آهوی بشکسته پا ،‌ تیر سزاوار نیست
گر تو به خواهی زدن ، گوی به میدان بیا

جلوه از آن قطره‌ای ، کز می لعلت چشید
سر به بیابان نهاد ،‌ روی به سامان بیا

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009