|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
ترنم بهاران
چه شود که بار یابم به در سرای سلطان
خنک آنکه او ز رحمت گذری کند به کنعان
ز فراق او ندارد اثری ز آب چشمم
که عمر در جوانی بگریستم چو باران
دگرش چه شکر گویم ، دگرش چه جای شکوه
که به نیم جو نیازرد ،همه این گل و گلستان
همه عمر درنشستم پی حل این معما
که چرا بیامد انسان و چرا رود بدین سان؟
من بی خبر چه دارم خبری جز آنکه یارم
برسد به کوی رندان به ترنم بهاران
تو غزل بخوان و دلخوش مکن این سخن فرامش
که نسیم غم بخواهد شدن از دیار یاران
به کدام جمله جلوه همه گوید این معانی
که برد نماز آخر سر خاک می فروشان
|