|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
پیمان شکن
"چو جام می بدست ساقی سیمین بدم دیدم"
عروج روح را از تن به چشم خویشتن دیدم
ز شور شیون شیرین چو شد عاشق دل مسکین
به کوه بیستون امشب ترا هم کوهکن دیدم
تو با بیگانگان بودی میان انجمن هر شب
چگویم من چها دیدم ، ندیدی آنچه من دیدم!
چه شبها کز غم هجرت سخن با ماه میگفتم
بیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم
به ماه آسمان گفتم که از یارم سخن برگو
نظر بر صورتش کردم ترا من در سخن دیدم
به آهنگ وفا ما را ز کویت باز پس راندی
چنین بیدادگر بودی ترا یار کهن دیدم
حدیث عهد پیشین را به دل بنوشتمش روزی
شکست او این دل ما را عجب پیمان شکن دیدم
به جنت جلوه ها دیدم به خواب اندر کنار او
نمیدانم چسان خود را کنار آن بدن دیدم
|