آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاد خاطرت

با یاد خاطرت پی دیدار می‌روم
جان می‌دهم به عشق و سر دار می‌روم

از بس که خون دل بچکید از دو دیده‌ام
پر شد خم از سرشک و به بازار می‌روم

عیش مدام ما و خیال جمال تو
می‌خوانم این سرود و دگر بار می‌روم

پیوسته باد خون شقایق به جام می
یعنی که من خمارم و خمار می‌روم

ای پیک پی خجسته کجایی که سوز هجر
لشکر کشیده است وبه پیکار می‌روم

من خسته و خموش و دل از دست شسته‌ام
حالی خوشم که از پی دلدار می‌روم

آتش نهاد داغ فراقت به جان من
یعنی که بیقرارم و تب دار می‌روم

عمرم تبه بگشت ولی کام ما هنوز
حاصل نگشت و باز پی یار می‌روم

یک دم به دم به ساز وصال و ببین مرا
من با سه تار خود پی ستار می‌روم

جلوه نگر که از قبل آه سینه‌ات
دودی شدم که باز به دیدار می‌روم

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009