آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

زلف کج تاب

دوشم آمد در حریم ، آن حور سیمین تن به ناز
در میان زلف کج تابش دوصد راز و نیاز

خنده های زیر لب با عشوه پنهانیش
دل ربود از کف مرا آن خسرو نیرنگ باز

دور گردون بر مراد ماست ساقی می بیار
آن شراب چشم دوز ، دلفروز ، روح ساز

وانگهم در داد جامی از شراب بیخودی
ای فدای آن دهان غنچه وش چون گشت باز

ای حریفان جمله برگیرید از زلفش گره
کرد حیران جمله ما را تا که آمد در نماز

صد حکایت واعظان گفتند از حسن نگار
یک نظر تا من بدیدم گشت معنی در فراز

ای نصیحت گو خدا را لحظه‌ای درکش زبان
تا که گوید خال هندویش هزاران گونه راز

یار رفت و آسمان دیده‌ام بی خور ماند
در قفایش دل برفت از پی به صد سوز و گداز

چون تن بی جان فتاده روح از کف داده‌ایم
جلوه عیسی دم ما را ‌ تو برگو دم نواز

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009