آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

خلوت جانان

آه که خورشید عشق از سر کویت دمید
آهوی مهرت چرا از دل و جانم رمید

آتش عشقت عطش در دل ما می‌فزود
چشمه چشم دلم خشک شد و ناپدید

بحر معلق نگر از عطش کام ما
آب دل خویش را از مژگان وارهید

حافظ دیر و حرم داد ندای کرم
هر که صدف وانمود لولو و مرجان ندید

پیر و مرادم به گفت: هان پسرم هوش دار
روح مصفا گرفت هر که تعلق درید

زلف پریشان بگیر ، دام و دغل وارهان
نیک روش باشد آنک ، صحبت جانان شنید

جلوه خوش خلق ما، با دو صد افزون رجا
کرد دعا بهر ما، خلوت جانان گزید

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009