آوای آزاد »  شاعران » فربود شکوهی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

حدیث مهر

امشب نگارم سرخوشان آهسته بر در می‌زند
آهسته امشب دلبری بر کوی ما سر می‌زند

آن ماه ناپیدا عیان با کر و فری آنچنان
پران تر از هر مرغکی بر بام ما پر می‌زند

گفتم حدیث مهر او ، آمد ز دل آوای هو
آن کس که بشنود این ندا ، دیگر چرا در می‌زند

آه از نهادم برده او ، آخر چرا ننوشته او
وقتی بدادم من قلم ، دائم به جوهر می‌زند

با آنکه داند او که من ، نی را مثال پیرهن
صبرم تهی گشت وچرا ، گرزی به پیکر می‌زند؟

گفتم منش روحم زتو جسمم زتو ، جانم ز تو
چون دادمش من گوهری ، سنگی به گوهر می‌زند

جلوه چو سیمای خوشش عطری به گلشن می‌دهد
از بوی خوبش لاجرم ، نوری به اختر می‌زند


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009